این فیلم داستان بالدوین و اینگا را به تصویر میکشد که همسایه کناریشان از درختی که در حیاط قرار گرفته و سایه می اندازد شکایت دارند. این مشکلات همسایگی در حومه شهر ها به نظر عادی می آید تا جایی که این خشونت ها از کنترل خارج نشود و...
این فیلم داستان بالدوین و اینگا را به تصویر میکشد که همسایه کناریشان از درختی که در حیاط قرار گرفته و سایه می اندازد شکایت دارند. این مشکلات همسایگی در حومه شهر ها به نظر عادی می آید تا جایی که این خشونت ها از کنترل خارج نشود و...
خوب اما فراموششدنی
«این روزها چیزهای وحشتناک زیادی هوا را پر کرده و فکر میکنم به نقطهای رسیدهایم که واقعا بقایمان روی این سیاره را تهدید میکند. اگر بزرگترین روایت زمان ما، یعنی تغییرات اقلیمی را نگاه کنیم، دقیقا درباره همین است. همه جهان باید گرد هم آیند و از یک شیوه زندگی دست بکشند، اما به نظر میرسد نمیتوانیم. هدف مشترکی داریم و واقعا باید...
خوب اما فراموششدنی
«این روزها چیزهای وحشتناک زیادی هوا را پر کرده و فکر میکنم به نقطهای رسیدهایم که واقعا بقایمان روی این سیاره را تهدید میکند. اگر بزرگترین روایت زمان ما، یعنی تغییرات اقلیمی را نگاه کنیم، دقیقا درباره همین است. همه جهان باید گرد هم آیند و از یک شیوه زندگی دست بکشند، اما به نظر میرسد نمیتوانیم. هدف مشترکی داریم و واقعا باید به نحوی با هم مصالحه کنیم و نسبت به هم مراقب باشیم — و اگر این کار را نکنیم، آینده فرزندانمان را به خطر میاندازیم. اما هنوز قادر به انجامش نیستیم. چهقدر آشفته است این؟ این طرز فکر و زیست فردگرایانه فاجعهبار که توسط جامعه سرمایهداریمان تشویق میشود.»
— هافستین گونار سیگوردسون؛ «یادداشتهای تولید Undir trénu»
هر کسی که چیزی از سینمای اسکاندیناوی بداند، دو نکته را میداند. اول اینکه نوآر شمال اروپا در حال حاضر بسیار محبوب است. دوم اینکه کمدی نوردیک بسیار سیاه است، چنان که بینندگان غیرنوردیک گاهی از خود میپرسند «آیا این واقعا کمدی بود؟» نه لزوماً به این دلیل که خندهدار نبوده، بلکه چون دقیقا نمیدانند کدام بخشها قرار بوده خندهدار باشند یا چگونه باید خندهدار باشند.
در ذهنم فیلمهایی مثل Rare Exports، Trolljegeren، Iron Sky، Hundraåringen som klev ut genom fönstret och försvann، Kraftidioten، Hrútar و Mænd og høns تداعی میشود — آثاری که اغلب روی سوژههای تیره و جدی تمرکز دارند و به شکلی هست که بیننده بلافاصله آنها را کمدی نمیپندارد. در ایسلند برای توصیف این نوع کمدی از واژه gálgahúmor استفاده میکنند — چیزی شبیه «طنز سیاه» — و این سبک اغلب برای مخاطبان بینالمللی گمراهکننده است. Undir trénu (زیرِ درخت) نمونهای بارز از همین gálgahúmor است.
فیلم بهنوشته هافستین گونار سیگوردسون و هولدِر برِیدفیورد و کارگردانی سیگوردسون، با صحنهای آغاز میشود که آگنس (لارا یوهانا یونسدوتیر) همسرش اتلی (استینثور هروار استینثورسون) را به خیانت متهم میکند. هرچند او انکار میکند، آگنس او را بیرون میکند و اتلی نزد پدر و مادرش، بالدوین (سیگوردر سیگورژنسون) و اینگا (ادا بیوِروینسدوتیر)، برمیگردد. سایهای بر خانواده هست: ناپدید شدن برادر بزرگتر اتلی، اوگی، سالها پیش. اغلب، از جمله اتلی و بالدوین، باور دارند اوگی خودکشی کرده، اما اینگا این را قبول ندارد و هنوز منتظر بازگشت اوست. همسایهها کنراد (ثورستین باخمان) و همسرش آیبیورگ (سِلما بیورنزدوتیر) در خانه کنار آنها زندگی میکنند؛ آیبیورگ از لحاظ سنی بیشتر به اتلی نزدیک است تا به کنراد. دو زوج درگیر یک اختلاف رفتارآمیز و پنهانکارانه بر سر یک درخت بزرگ در باغ بالدوین و اینگا هستند؛ درخت سایهای روی ایوان آفتابگیر کنراد و آیبیورگ انداخته است. بالدوین ممکن است درخت را هرس کند، اما اینگا قاطعانه مخالف است و میگوید همسر اول کنراد هیچوقت مشکلی نداشت و حالا فقط به خاطر خودپسندی آیبیورگ این موضوع مطرح شده است.
تمام این مقدمات در ده دقیقه اول طراحی میشود و باقی فیلم تضاد دو کشمکش اصلی را نشان میدهد — یکی میان آگنس و اتلی و دیگری میان زوجهای همسایه — که هر دو تلختر و شدیدتر میشوند. این اساسِ کار فیلم است: یک اختلاف جدی زناشویی در کنار یک منازعه همسایگی مضحک، که هر کدام به دیگری معنا میبخشد؛ هرچقدر دعوای درخت جدی شود، با مسائل مهمتر میان اتلی و آگنس کمرنگ و هجوآمیز میگردد، و آنچه میان اتلی و آگنس جدی میشود، با عناصر کمدیک منازعه درخت برجسته میشود.
بسیاری از کمدیهای gálgahúmor همین کار را میکنند — جدی و عبث را کنار هم میگذارند تا فضایی ناهماهنگ بسازند. نمونه خوبی از این در Undir trénu صحنه افتتاحیه است که به شکلی نسبتاً متعارف کمدیک آغاز میشود و سپس لحن بهطور ناگهانی تاریک میگردد. فیلم با شبی میآغازد که آگنس و اتلی به تخت میروند و صدای زوجی که رابطه جنسی دارند روی موسیقی شنیده میشود. بعد برشی میبینیم از یک زوج در تخت، و صدا پل میزند بین برشها تا بفهمیم همان زوج شنیدهشدهاند — اما اینطور نیست. برش بعدی نشان میدهد زمان گذشته و آن زوج در تخت در واقع فیلمی است که اتلی روی لپتاپ نگاه میکند. او هدفون دارد و ورود آگنس را نمیشنود؛ وقتی شروع به خودارضایی میکند، او از او میپرسد آیا پورن تماشا میکند. اتلی لپتاپ را میبندد و قاطعانه انکار میکند، بیخبر از اینکه ویدیوی پورن حالا روی صفحهی پشت سرش در معرض دید آگنس پخش میشود. تا اینجا صحنه خندهدار است. اما کمکم مشخص میشود او ویدیویی حرفهای ندیده، بلکه ویدیویی آماتور است که خودِ اتلی در آن نقش دارد. چندین سوتفاهم و آگاهیهای لایهای، همراه با استفاده مؤثر از انتظار مخاطب (و نمونه خوبی از برش L که برای تم بهکار رفته)، صحنه را تا حدی مضحک میسازند — اما همینکه آگنس، اتلی را روی صفحه میشناسد، لحن ناگهان عوض میشود و فیلم نیمهراه ژانر عوض میکند.
مثال دیگری از این تغییر لحن در جلسه ساکنین آپارتمان آگنس و اتلی دیده میشود. جلسه را یک ساکن وسواسی برای اعتراض به رابطه جنسی پرصدای یک زوج جوان فراخوانده — همان زوج شنیدهشده در افتتاحیه. وقتی رئیس جلسه و همسر بسیار باردارش از شنیدن آن صداها شکایت میکنند — از جمله واکنش بسیار بامزه به حرفهای رک زوج جوان — صحنه در مسیر کمدی معمولی پیش میرود (اضافه شدن همسایهای کمشنوا که نمیفهمد ماجرا چیست، بسیار خندهدار است). کمدی ادامه دارد وقتی آگنس برای خجالتدادن اتلی میایستد و از ساکنان میپرسد آیا طبیعی است که او از خودش فیلم بگیرد و بعد با تماشای آن خودارضایی کند؛ مرد در زوج پرصدا با بیتفاوتی پاسخ میدهد «البته». اما صحنه تاریک میشود وقتی هیچکس به شکلی که آگنس انتظار داشت واکنش نشان نمیدهد و او عملاً نادیده گرفته میشود و بیشتر از همه خجالتزده میشود. کمدی در میان دلشکستگی، تراژدی جاگیر درون طنز.
فیلم بخشی از شوخیهای روشنتر هم دارد، البته وابسته به توانایی مخاطب در درک طعنه. مثلاً هرچقدر جدایی آگنس و اتلی تلختر میشود، بالدوین اتلی را ملامت میکند که آنها تا الان باید بتوانستهاند مثل «بزرگسالها» مسئله را حل کنند. نصیحت خوبی است — مگر اینکه بدانیم همان بالدوین قرار است آن شب را در چادری در باغچه بخوابد تا جلوی کنرادی را که همان روز ارهبرقی خریده بگیرد. خود اتلی این طعنه را به بالدوین گوشزد نمیکند؛ این وظیفه مخاطب است که میان سطور بخواند و پوچی ماجرا را ببیند.
متأسفانه، با وجود طرحی طنزآمیز، بسیار پیشبینیپذیر است. تقریباً بیست دقیقهای میتوانستم حدس بزنم چگونه تمام میشود — نه فقط جهت کلی داستان، بلکه حتی آخرین نما را هم حدس زدم. همکارم هم همان نتیجهگیری را داشت. چنین پیشبینیپذیری همیشه بد است. همچنین کمی دشوار است بفهمیم سیگوردسون با فیلم دقیقاً چه پیامی میخواهد بدهد. بخشی کمدی عبثنما و بخشی هجو مشکلات طبقه نخستجهانی؛ آنقدرها عمق زیادی وجود ندارد. آیا فیلم دارد درباره کوچکمنشیهایی که میتوانند در جداییها غالب شوند نطق میکند، یا بیشتر میخواهد خودبزرگبینی طبقه متوسط حومه شهر را مسخره کند که یک دعوای درخت را مهمتر از شکست یک ازدواج میداند؟
وقتی هم که اجتنابناپذیر میرسد و طنز به تاریکی میسپارد، و دو کشمکش در هم میآمیزند و تراژدی همه شش شخصیت اصلی را دربر میگیرد، فکر نمیکنم سیگوردسون این گذار را خیلی خوب مدیریت کند. بهجای اینکه اجازه دهد اثر همچنان با یک نخ کمدی پیش برود و تنها در نهایت تاریک شود، فیلم طنز را کاملاً کنار میگذارد. شاید نگه داشتن یک عنصر کمدی در سراسر فیلم میتوانست مؤثرتر باشد — نمونه خوب نحوه انجام این کار فیلم Kraftidioten است که هرچند در پرده پایانی بسیار تاریک میشود، تا آخر لبهٔ کمدیاش را حفظ میکند. Undir trénu کمدی را رها میکند و اگرچه نماهای پایانی ممکن است بخواهند با مخاطب چشمک بزنند، این نماها بعد از چند صحنهای میآیند که چندان خوب در لحن روایت قبلی جا نیفتادهاند.
در مجموع، تا وقتی که هست خوشایند است، اما عمق زیادی ندارد و در درازمدت چندان بهیادماندنی نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران